حدیث معرفت امیر المومنین به نورانیت
بسم الله الرحمن الرحیم
از محمد بن صدقه روایت است که گفت :
ابوذر غفاری از جناب سلمان فارسی – رضی الله عنه- پرسید : یا ابا عبدالله (عبدالله کنیه جناب سلمان است) معرفت امیر المومنین به نورانیت چیست ؟
جناب سلمان گفت : یا جندب(جندب کنیه ابوذر است) بیا به نزدیک آن حضرت رویم و از خود ایشان پرسیم .
پس به جایگاه علی علیه السلام رفتند و حضرت را نیافتند . ابوذر گفت : به انتظار ایشان ایستادیم تا حضرت آمدند .
حضرت فرمود: چه چیزی شما رابه اینجا کشانده ؟! گفتیم : به نزدتان آمدیم تا به معرفتتان به نورانیت سوال کنیم . حضرت فرمودند : درود خدا برشما دو دوست وفادار به دین خویش که کوتاهی کننده نیستید . به جانم سوگند که آن معرفت بر هر زن و مرد مومنی واجب است . سپس فرمود : ای سلمان و ای جندب . عرض کردیم : بله یا امیر المومنین . فرمودند : هیچ کس ایمان را به حد کمال خویش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد . پس آنگاه که مرا به این معرفت شناخت هر آینه خداوند قلب او را با ایمان آزموده و سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بین گردیده است . و هر کس از شناخت آن کوتاهی کند و به آن نرسید شک کننده و تردیدگر است . سپس فرمودند : معرفت من به نورانیت معرفت خدای عزوجل است و معرفت خدای عزوجل ، معرفت من است به نورانیت و آن همان دین خالصی ست که خداوند درباره ی آن فرموده «و امر نشدند به چیزی مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین پرستش و بندگی کنند و از بندگی غیر او برگردنند و نماز به پا دارند و زکات بدهند و این است دین راست و استوار .سوره بینه /5» خداوند فرمود : امر نشدند مگر به پیامبری حضرت محمد و آن دین یکتاپرستی آسان محمدی است و این کلام خداست که فرمود نماز به پا دارید پس هر کس که ولایت مرا به پا داشت نماز را به پا داشته است و بر پا داشتن ولایت من سخت است و جز فرشته مقرب الهی یا پیامبری مرسل و یا بنده ای را که خداوند قلب او را به ایمان آزمود ه باشد کسی متحمل آن نمی باشد .
عرض کردیم : یا امیر المونین , مومن کیست و منتها و مرز ایمان چیست تا آن را بشناسیم ؟ فرمود : یا ابا عبدالله . مومن آزاده همان کسی ست که هیچ چیزی از ما به او نمی رسد مگر اینکه سینه اش را گشاده میسازد و دچار شک نمی شود . ای اباذر بدان که من بنده خدای عزوجل ام و خلیفه اویم ما را به مثابه خدایان قرار ندهید و دیگر جز این هر چه میخواهید در فضیلت ما بگوییدکه هر چه تلاش کنید به کنه حقیقت ما نمی رسید که خداوند ما را بزرگتر و عظیم تر از آنچه که خود وصف مینماید و آنچه من توصیف میکنم یا به دل هر یک از شما خطور میکند عطا نموده است پس آنگاه که ما را اینگونه شناختید مومن می باشید .
سلمان گفت : ای برادر رسول خدا هر کس نماز را به پا داشت و ولایت شما را به پا داشت ؟ فرمود آری ای سلمان این سخن خدای تعالی ست و قرآن تصدیق کننده این حقیقت است که فرمود«به صبر و نماز یاری و مدد بجویید و هر آینه آن را جز بر خاشعان بزرگ و سنگین است .سوره بقره /45» مراد صبر رسول خداست و نماز برپا داشتن ولایت من است . بدین خاطر خدای متعال فرمود هر آینه آن را سنگین و بزرگ است و نفرمود هر آینه آن دو بزرگ و سنگین است زیرا هر آینه ولایت حملش جز بر خاشعان بزرگ و سنگین است و خاشعان همان شیعیان روشن بین و اهل بصیرت می باشند و آن این است که اهل سخنان منحرف از قبیل مرجئه و قدریه و خوارج و دیگر ناصبیان همه به محمد اقرار می کنند و در بین آنها اختلافی نیست در حالی که جز گروهی اندک همه در مورد ولایت من اختلاف می کنند و منکر آنند و در برابر آن لجاج می ورزند . و هم آنان کسانی هستند که خدا در قران توصیف کرده و فرموده :«هر آینه آن جز بر خاشعان سنگین است » و خدای تعالی در جای دیگری از قران در مورد نبوت محمد و ولایت من میفرماید :« وچه چاههای آب که معطل ماندند و چه قصرهای عالی که بی صاحب گشت.حج/45» پس مراد از قصر،حضرت محمد است و مقصود از چاه آب معطل ؛ ولایت من است که معطل گذاشتند و انکار نمودند و هر کس به ولایت من ننماید اقرار به نبوت حضرت محمد به او نفعی نمی رساند چرا که هر دو قرین هم هستند و این به خاطر این است که پیامبر پیامبر مرسل و هم او امام و پیشوای خلق می باشد و پس از او منِ علی امام و وصی حضرت محمدم چنانکه پیامبر فرمود : یا علی نسبت تو به من به منزله نسبت هارون است به موسی جز آنکه بعد از من پیامبری نخواهد بود . پس فرمود : نخستین ما محمد و میانه ما محمد و آخرین ما محمد است پس کسی که شناخت مرا کامل گرداند او بر دین ، درست استوار است . ای سلمان و ای جندب ؛ من و حضرت محمد نور واحدی بودیم نشات یافته از نور خدای عزوجل پس خداوند به آن نور امر فرمود که دو پاره شود پس به نیمی فرمود : محمد باش و به نیمی فرمود : علی باش . از همین جاست که رسول فرمود : علی از من است و من از علی و کسی جز علی از جانب من ماموریت انجام نمی دهد . و آگاه باشید که رسول الله ابابکر را با سوره برائت به مکه فرستاد ، پس جبرئیل نازل شد وفرمود : ای رسول الله ! خداوند به تو امر میفرماید که این کار را یا خودت انجام بده یا شخصی از خودت و پیامبر من را به انجام آن فرستاد و ابابکر را برگرداندم . او را نگرانی فرا گرفت و از رسول الله پرسید : یا رسول الله آیا در مورد من آیه ای نازل شده ؟ پیامبر فرمود : نه . اما این ماموریت را کسی جز من یا علی انجام نخواهد داد .
ای سلمان و ای جندب بدانید و آگاه که چگونه است که فردی که برای حمل نوشته ای از رسول خدا صلاحیت نداشت برای امامت امت رسول صلاحیت دارد ؟!
ای سلمان و ای جندب بدانید و آگاه که من ورسول خدا نوری واحد و یگانه بودیم . رسول خدا برگزیده شد و من وصی مرتضی مورد رضایت او گشتم . پس محمد گویا شد و من صامت و خاموش .
ای سلمان ! محمد بیم دهنده و هشدار دهنده شد و من رهبر و هدایت کننده گشتم و این همان سخن خداوند عزوجل است که «ای رسول هر آینه تو تنها بیم دهنده و هشدار دهنده ای و برای هر قومی رهبر و هدایت گری وجود دارد .رعد/7» رسول خدا بیم دهنده و هشدار دهنده است و من رهبر و هدایت کننده ام .
«تنها خدا می داند که حمل هر آبستنی چیست و بار حمل ها چه نقصان و چه زیادی خواهد یافت و همه چیز با اندازه معیشتش در نزدخدا مشخص است . اوست دانا به عوالم غیب و شهود و هم اوست بزرگ و بلند مرتبه . در پیشگاه علم ازلی چه سخن در نهان بگویید یا آشکارا چه آن کس که در تاریکی شب باشد یا در روشنی روز همه یکسان است و خدا بر همه اگاه است برای هر چیز از پیش و پس نگهبانی گمارده که به امر خدا او را نگهبانی میکند یس/1و2»
ابوذر گفت : پس حضرت با یک دست بر دست دیگر خود زد و فرمود : حضرت محمد صاحب جمع شد و من صاحب نشر شدم . حضرت محمد صاحب بهشت شد و من صاحب دوزخ که بدو میگویم این را بگیر و آن را واگذار . حضرت محمد صاحب «رجفه» شد و من صاحب «هذه» شدم . من صاحب لوح محفوظ شدم و خداوند علم هر آنچه در آن است را به من الهام فرموده است .
آری ای سلمان و ای جندب بدانید و آگاه که حضرت محمد «یس و القران الحکیم» شد و «ن و القلم» شد و«طه ما انزلنا علیک القران لتشقی» و همو صاحب دلالتها و راهنمایی ها شد و من صاحب معجزات و نشانه ها شدم . حضرت محمد آخرین پیامبر شد و من آخرین وصی بلافصل پیامبران شدم . منم «صراط المستقیم» منم «نبا العظیم الذی هم فیه یختلفون» [خیر بزرگی که آنان (امت آخرالزمان) در آن اختلاف میکنند] و احدی از اهل اسلام اختلاف نکرده مگر در ولایت من . حضرت محمد صاحب دعوت شد و من صاحب شمشیر . حضرت محمد پیامبر مرسل شد و من صاحب امر پیامبر شدم .
امیر المومنین فرمود : ای سلمان و ای جندب !
من همان کسی هستم که نوح را به امر پروردگار در کشتی حمل کردم ، من کسی ام که به امر پروردگار یونس را از شکم ماهی بیرون اوردم ، من همان کسی ام که به امر پروردگار موسی را از دریا رد کردم و همانم که به اذن پروردگار ابراهیم را از دل آتش بیرون کشیدم و من کسی ام که به امر پروردگار نهرها را جاری ساختم و چشمه ها را شکافت و درختها را کاشت . منم عذاب روز «ظله» منم انکه از محل نزدیک ندا کرد که ثقلان[جن و انس] آن را شنیدند و گروهی آن را فهمیدند . هر آینه من به هر گروهی از جباران و منافقان به زبان خودشان می شنوایانم . منم خضر دانای موسی و منم آموزگار سلیمان پسر داوود ، منم ذوالقرنین و منم قدرت خدای عزوجل .
ای سلمان و ای جندب !
من محمدم و محمد من است . من از محمدم و محمد از من است خدای تعالی میفرماید : «دو دریا را با هم آمیخت و میان آن دو برزخ و فاصله ای ست که تجاوز به حدود یگدیگر نمیکنند»
ای سلمان و ای جندب !
منم امیر و مولای هر زن و مرد مومنی ، آنها که درگذشته و آنها که باقی اند . من به روح عظمت و بزرگی تایید گشته ام و جز این نیست که بنده ای ام از بندگان خدای تعالی . برما نام خدایی ننهید و هر چه خواهید در فضل ما بگویید که شما هرگز به کنه و عمق آنچه خداوند برای ما قرار داده حتا به یک دهم آن نخواهید دست یافت ، زیرا ما آیات و دلایل الهی هستیم و حجتهای خدا و خلفا و جانشینان او و امینها و امانتداران او و امامان او هستیم و وجه خدا و و چشم خدا و زبان اوییم . خداوند به وسیله ما بندگانش را عذاب میکند و نیز به وسیله ما به آنان ثواب و پاداش میدهد و خداوند از بین خلق خود ما را پاک نمود و ما را برگزید و انتخاب کرد .
ای سلمان و ای جندب !
هر کس به آنچه گفتم ایمان بیاورد و آنچه بیین کردم و تفسیر و شرح و توضیح دادم تصدیق کند مومن آزاده ایست که خدا قلب او را برای ایمان آزموده و سینه اش را برای پذیرش اسلام گشاده ساخته و هم او عارف و روشن بین و اهل بصیرتی ست که به نهایت بلوغ و کمال رسیده است و کسی شک کند و عناد ورزد و انکار کند و باز بیاستد و متحیر شود و تردید نماید پس او مقصر و ناصبی ست .
ای سلمان و ای جندب !
من به امر پروردگارم زنده میکنم و میمیرانم و از آنچه میخورید و در خانه هایتان نهان دارید به اذن پروردگار آگاهتان میکنم . من از پنهانی های دلتان آگاهم و امامان از فرزندان من نیز هرگاه اینها را میدانند و انجام میدهند که ما همه یکیم . نخستین ما محمد و آخرین ما محمد و میانه ما محمد است و همه ما محمدیم پس بین ما جدایی قائل نشوید هنگامی که ما چیزی بخواهیم خدا هم آن را میخواهد و از هر چه کراهت پیدا کنیم خداوند از آن کراهت خواهد داشت . وای و همه وای بر کسی که فضل ما و ویژگی و آنچه الله به ما عطا نموده است را انکار کند چراکه هر که هر چه را که خدای تعالی به ما ارزانی داشته را تکذیب کنند همانا قدرت رب عالمین و مشیت خداوندی را که در مورد ما وارد است را منکر شده است و وای بر او .
ای سلمان و ای جندب !
هر آینه پروردگار ما «الله» چیزی به ما اعطا فرموده است که برتر و عظیم تر و بالاتر و بزرگتر از همه اینهاست عرض کردیم : یا امیر المومنین آن چیزی که خداوند به شما عطا کرده است و از همه اینها بزرگتر است چیست ؟ حضرت فرمود : پروردگار ما , خدای عزوجل آگاهی به اسم اعظمی را به ما اعطا فرموده است که اگر بخواهیم به وسیله آن آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ را میشکافیم و به وسیله آن به آسمان بالا می رویم و به زمین فرود می آییم , به شرق و غرب می رویم و به وسیله آن به منتهای عرش صعود کرده , بر عرش , در برابر خدای عزوجل می نشینیم و همه ی چیزها , حتی آسمانها و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبدگان و دریاها و بهشت و دوزخ از ما اطاعت می کنند . همه اینها را خداوند به وسیله اسم اعظمی که به ما عطا نموده است به ما آموخته و ما را بدان مختص ساخته است و با وجود همه اینها , می خوریم و می آشامیم و در بازار ها راه می رویم . و ما این کارها را به امر پروردگارمان انجام میدهیم . ما بندگان صاحب کرامت خداوندیم « آنان که در سخن , بر خداوند پیشی نمی گیرند و سبقت نمی جویند و هم آنها به فرمان او کار می کنند . انبیاء/27» خداوند ما را معصوم و پاک قرار داده و بر بسیاری از بندگان مومنش برتری بخشیده است . پس ما می گوییم : «سپاس و حمد , خدایی را که ما را به این هدایت نمود و اگر نبود که خداوند هدایتمان نمود ما کسی نبودیم که خود به هدایت دست یابیم . اعراف/43» و « کلمه ی عذاب بر کافران محقق و قطعی شد . زمر/71» و مراد من از کافران منکران همه آنچه که خداوند از فضل و احسان به ما عطا فرموده است , می باشد .
ای سلمان و ای جندب !
این معرفت من به نورانیت است پس هدایت یافته و کامل بدان تمسک بجوی که هر آینه هیچ یک از شیعیان ما به مرز نهایی بصیرت و روشن بینی نمی رسد مگر اینکه مرا به نورانیت بشناسد ؛ پس هنگامی که مرا به نورانیت شناخت , فرد اهل بصیرت و روشن بین و به هدف رسیده و کاملی خواهد بود که در دریایی از دانش غوطه ور شده و به درجه ای از فضل رسیده و بر سری از اسرار الهی و بر گنجینه های پنهانش مطلع گشته است .
و صلی الله علی عباد الله الصالحین
اعمال شب لیلة الرغائب شب آرزوها
بسم الله الرحمن الرحیم
شب جمعه اول ماه رجب را لیلة الرغائب مىگویند و از براى آن عملى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله وارد شده با فضیلت بسیار که کیفیتش این چنین است : روز پنجشنبه اول آن ماه را روزه مىدارى چون شب جمعه داخل شود ما بین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز مىگزارى هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعت از آن یک مرتبه حمد و سه مرتبه إنا أنزلناه و دوازده مرتبه قل هو الله أحد مىخوانى و چون فارغ شدى از نماز هفتاد مرتبه مىگویى :اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الْأُمِّىِّ وَ عَلَى آلِهِ پس به سجده مىروى و هفتاد مرتبه مىگویى:سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ پس سر از سجده بر مىدارى و هفتاد مرتبه مىگویى: رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْأَعْظَمُ پس باز به سجده مىروى و هفتاد مرتبه مىگویى: سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ پس حاجت خود را مىطلبى که إن شاء الله برآورده خواهد شد.
فضیلت اعمال : گناهان بسیار به سبب او آمرزیده شود و آنکه هر که این نماز را بگزارد چون شب اول قبر او شود حق تعالى بفرستد ثواب این نماز را به سوى او به نیکوتر صورتى با روى گشاده و درخشان و زبان فصیح پس با وى گوید اى حبیب من بشارت باد تو را که نجات یافتى از هر شدت و سختى گوید تو کیستى به خدا سوگند که من رویى بهتر از روى تو ندیدم و کلامى شیرینتر از کلام تو نشنیدهام و بویى بهتر از بوى تو نبوییدم گوید من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردى آمدم امشب به نزد تو تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایى تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من سایه بر سر تو خواهم افکند در عرصه قیامت پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شد .
دشت هویج - افجه - لواسان - طبیعت گردی در تهران
روستای افجه بخشی از گلندوک واقع در لواسانات تهران است؛ برای رسیدن به این روستا پس از طی مسافتی در حدود 20 کیلومتر از تهران و با عبور از گردنه قوچک به لشگرک میرسیم .نماز در روستای افجه شکسته نیست! زیرا از تهران کمتر از 22.5 کیلومتر فاصله دارد. هم از اتوبان تهران پارس شهید باقری- لشکرک میتوانید به سمت لواسان بروید و هم از مسیر تجریش و جاده لشکرک می توانید یه گلندوک برسید . به لشکرک که رسیدید باید خیابان اصلی لواسان را آنقدر ادامه بدهید تا جایی که تابلوهای افجه را مشاهده کنید و برسید به خروجی افجه در سمت چپ جاده. جاده افجه در دست راهسازی است و انتظار جادهی خوبی را نداشته باشید. از اینجای مسیر تا خود افجه راه مشخص است. به افجه که رسیدید از اهالی مسیر را بپرسید راهنماییتان میکنند. در نهایت میرسید به جایی که باید ماشین را پارک کنید و برای یک کوهپیمایی یک ساعت و نیمه آماده شوید.

در مسیر صعود قهوه خانه ای وجود دارد که می توانید در ان استراحت کنید؛ مناظر دیدنی زیادی در حال صعود خواهید دید؛ از جمله آنها آبشاری زیبا.

قسمتهایی از مسیر کوهنوردی

تصویر آبشار در فصلی پاییز

طبیعت زیبای مسیر کوهنوردی
دشت هویج نام دشتی است در ارتفاع ۲۴۰۰ متری از سطح دریا است .در گذشته در آن دشت هویج کشت میشده است. هر چند که امروزه اثری از هویج در آن یافت نمیشود. هم اکنون نیز دهقانان افجه به کشت محصولات مختلف کشاورزی در آن مبادرت میورزند و وجود باغهای گیلاس و گردو و آلبالو نیز در آن مشهود است.
از قلههای مجاور دشت میتوان از قله ریزان ۳۶۵۰ متر، پرسون ۳۱۰۰ متر، و مهرچال ۳۹۲۰ متر نام برد.
اگر از دشت هویج حدود یک ساعت و نیم دیگر به سمت قله پرسون حرکت کنید ؛ به گردنهی دشت لار خواهید رسید و قله دماوند را در آنجا خواهید دید.
عکس های از طبیعت دشته در خرداد ماه:(سبحان الله)

تقابل اسلام و مدررنیته در قلمرو توسعه
بسم الله الرحمن الرحیم
به لحاظ نوع مواجهه و جواب و پاسخ، رابطه بین مدرنیته و اسلام شکل های مختلف گرفته است. و اکنون به عنوان "تقابل" مطرح شده است ولی در بدو امر اینگونه نبوده و این محصول بصیرت 150 ساله است. البته این گونه نبوده است که کسی در تاریخ چنین درکی نداشته باشد، اما درک غالب متفکرین نبوده است، زیرا ممکن است فردی قول شاذ و یا حرف نادری داشته باشد، اما شکل قابل فهم رابطه ی بین مدرنیته و اسلام این نبوده است. به صورت عمومی ، این پاسخ، یکی از مجموعه پاسخ هاست که تازه در این مقطع در حال غلبه پیدا کردن است؛ و هنوز هم غلبه پیدا نکرده است و این هم یکی از ثمرات انقلاب اسلامی است.
گفتیم رابطه بین مدرنیته و اسلام موضوعات و پاسخ های مختلفی داشته است و قلمروهای مختلفی گرفته است و درک رابطه اسلام و مدرنیته در قلمرو توسعه گرایی از متأخرترین موضوعات آن است. شاید یکی از ابتدایی ترین نزاع های مطرح شده علم باشد. دیگر نزاع ها سیاست مدرن در حفظ پارلمان و مشروطه و رابطه بین اسلام با آزادی به معنای غربی (آنجایی که مدرنیته در آن شکل گرفته) است. مثلا:رابطه اسلام با قانون چیست؟ آیا قانون همان شرع است؟! در زبان عربی به خصوص کم و بیش قانون به شرع ترجمه شده است؛ و نظام مشروع یعنی نظامی که قانون داشته باشد. توسعه نسبت به این ها، از بحث های اخیر است و متأخرتر بر توسعه، بحث های دموکراسی در قلمروی جدید است، که بحث شده است؛ و کل مواجهه اسلام با مدرنیته را در این زمینه های مختلف می پوشاند. دقیقاً همین نزاع در متن مدرنیته و در غرب نیز وجود داشته است. در غرب بحث رابطه کلی یا تقابل مسیحیت مطرح شده است. همانطور که در مقطعی رابطه اسلام با سرمایه داری مطرح شد، عیناً در غرب هم همین سؤال مطرح شده است. هر چند که مسیحیت شرع تفصیل یافته ای نداشت و از یهودیت شرع خود را می گرفت و در زمینه هایی بالاخص موضوع ربا یک حکم عمومی داشتند. یکی از منازعات در این موضوع بود که سرمایه داری یا مجاز داشتن ربا در متن تمدن غربی شکل گرفت. در آن وقت این بحث شکل گرفت که ربا مجاز است یا نیست؟ رابطه اسلام و مدرنیته از حیث صورت بندی سه صورت دارد: تقابل مطلق یا وحدت کامل و در شکل سوم رابطه همگونی و همراهی در بعضی موارد و بی تفاوتی نسبت به هم در دیگر موارد را دارند. در خود غرب نیز بالاخص در موضوع علم یک دوره بر وحدت علم مدرن و الهیات تاکید شد؛ که در آن زمان علمای علم جدید افرادی متشرع بودند و اهل دیانت نیز تلاششان یکی کردن این دو باهم بود و می گفتند این دو تا یکی هستند و با هم مشکلی ندارند! اما رفته رفته این گرایش شکل های متفاوت و مختلفی گرفت؛ تا اواخر قرن 19 میلادی که جنگ علم و دین یا تقابل مطلق شکل گرفت. از آن به بعد مدرنیته آنچنان استقلالی پیدا کرده بود و تکلیف مسیحیت تمام شده بود که مدرنیته جامعه با سنت مسیحی را به عنوان یک معارض قبول نداشت، بلکه آن را درحال اضمحلال می دانست.
مسئله رابطه بین مدرنیته و اسلام، مسئله ای جدید نیست. از زمان شکل گیری این تحول تاریخی در غرب که بعدها به مدرنیته مشهور شد، مواجهه مسلمین با این رابطه به صورت های مختلفی شکل گرفت. از سال 1285 هجری قمری یا 1324 هجری شمسی یعنی صد و چند سال است که این بحث و جود دارد.
ما در تاریخ خودمان نیز در رابطه بین مدرنیته و اسلام یا رابطه مدرنیته و دین به تعبیر غربی اگر بخواهیم بگوییم disillusion داشتیم؛ یعنی اول فریفتگی و بعد توهم زایی. از این فریفتگی در تمام زمینه ها داشتیم.
شاید پیشرو این قضیه سید جمال باشد؛ در بدو امر اصل را بر خوبی و زیبایی و درستی مطلق مدرنیته گذاشته و بعد گفتند مدرنیته و اسلام با هم تضادی ندارند؛ این چیزهایی که غربیان به آن رسیده اند مال ما بوده ما خوب عمل نکردیم و غربی ها گرفتند. باید بگویم این شیفتگی به صورت های مختلفی اخذ شده است؛ و رفته رفته بعد از صد و چند سال به اینجا رسیدیم که این دو نه تنها هیچ نسبت سازگاری با هم ندارند بلکه این دو با هم در تضاد اند. دلیل اینکه این چنین بحثی در بدو امر صورت نگرفته چیست؟ چرا از بدو امر این چنین درکی ("تقابل")حاصل نشد؟ چرا تصور شد با هم مشکلی ندارند؟ چرا از بدو امر این چنین درکی حاصل نشد که این دو با هم متفاوتند؟
این طبیعی نبود و نباید از ابتدا این درک از مدرنیته صورت می گرفت به این دلیل که در این اتفاق تاریخی صورت گرفته در غرب این درک حاصل نشد که مدرنیته در کلیت خود یک دین است. بلعکس در هنگام ظهور اسلام جهان مسیحیت شک نکرد که این اسلام یک دین است. ظهور مدرنیته یک دین است مثل اسلام؛ یک تاریخ و یک دنیای جدید، یک تمدن جدید ظاهر شده است. قاعدتاً ظهور این تمدن که از همه جهت و حداقل از نظر ظاهری ظهور سیطره جویانه ای نیز داشت و با اشغال و غلبه و نیروی نظامی آغاز شد، باید درکی مشابه درک اسلام از آن ایجاد می شد و می گفتند مسیحیت و مدرنیته با هم تقابل دارد ولی این درک از آن صورت نگرفت.
ولی در تقابل اسلام و مسیحیت، مسیحیان هیچ توهمی نداشتند که اسلام خصم آنهاست. زیرا که این تمدن به صورت دین ظاهر شد. دین بودن دین اسلام، هیچ ابهامی نداشت هر چند مسیحیت در چارچوب نگاهش سعی کرد آن را دین مجهول بنامد ولی در متن امر، رابطه غیر از تقابل نبود.
ولی در متن مدرنیته به این دلیل که مدرنیته از سنت مسیحی به گونه ای با تأویل و تفسیر سنت مسیحی خارج شد به همین خاطر برای سنت مسیحی واقعیتش ابهام انگیز بود. به این طریق بود که اولاً برای سایر تمدن ها نیز مدرنیته خود را به شکل دین معرفی نکرد بلکه خود را به شکل تحولی وجودی که الزاماً تمام انسان ها باید از آن بگذرند و خود را این فرآیند طبیعی تاریخ بشری نامید، مثل دانه ای که باید رشد کند و جوانه و ساقه دار شود و در تفاسیر اولیه مدرنیته خود را شکوفایی عقل نامید.
یکی از خطاها این بود که مدرنیته خود را یک تحول علمی معرفی کرد. به این دلیل که هیچ تمدنی نخواهد گفت من با حقیقت شناخت و علم در تضاد هستم.این مقدمات بحث بود.
طی صد و پنجاه سال بسیاری از بزرگان ما با قلمرو ها و شکل های مختلفی درگیر بودند که آیا با آن باشیم یا نباشیم. البته بحث اینکه هر تمدنی صورت دینی دارد و مدرنیته نیز دین بود بر ما ظاهر است که تظاهرات ضد دینی بی سابقه این تمدن خود به صورت دم دستی مبین دین بودن آن است.
یکی از زمینه های نزاع، توسعه بود. ولی باید بدانیم بحث توسعه شکل خاصی از بحث کلی تر است که در مقطع خاصی به صورت توسعه بیان شده است. مدرنیته وجودی عجیب و غریب دارد؛ و هر روز صورت مختلفی به خود گرفته است. این را از ویژگی های مثبت مدرنیته میشمارند ولی ویژگی منفی آن است. دائماً خود را به شکل های مختلفی درآورده است و خود را به شکل های مختلف تظاهر کرده است.
حتی متفکران مدرن در این که در هر مقطع مدرنیته چیست، چیز های مختلف فهمیدند! و مباحثات در این موضوع دائماً شکل های مختلف پیدا کرده است. خود این تأویل ها و تفسیرها خود بخشی از القای مدرنیته است که آن را می سازد؛
مدرنیته در نگاه نیچه یک چیز است؛ در نگاه هابز یک چیز دیگر است؛ در نگاه روسو یک چیز دیگر است؛ در نگاه دورکیم یک چیز دیگر است؛در نگاه ماکیاولی یک چیز دیگر است؛ و در نگاه دکارت یک چیز دیگر است؛ و در نگاه مارکس یک چیز دیگر است و در نگاه هایدگر یک چیز دیگر است و در نگاه فوکو یک چیز دیگر است.و داعماً تاویل و تفسیر و شکل های مختلفی گرفته است.قابلیت عجیب مدرنیته این است که خود را با هر موقعیت سازگار می کند و راه خود را ادامه دهد.ولی جوهره اصلی اش سر جای خود (ثابت) می ماند.
بحث توسعه ذیل دو بحث کلی تر قرار میگیرد؛ و شکل خاصی از بحثی کلی تر است. یکی از دو بحثی که کلیت دارد بحث توسه ذیل آن است، نظریه ترقی و پیشرفت است که کلیت فلسفه غرب مدرن را در بر میگیرد. of progress idea یا بحث توسعه، باز تعریف نظریه ترقی برای کشورهای غیر غربی است. در زمینه مباحثات اسلام و مدرنیته حاشیه ای در زمینه مباحثات اسلام و سرمایه داری وجود دارد که در ذیل آن بحث نظریه ترقی با سابقه طولانی بیان شده است. در شکل بدوی آن متفکرین قرن 19 میلادی که مشهورترین آن ها مثل مارکس و وبر است که آن را مطرح کرده اند.
مارکس نیز در نظریات متأخرش اشاراتی به آن دارد. حتی قبل از او در نظریه ترقی منتسکیو و جان استوارت میل و دیگران در شکل بدوی مسئله را بیان کرده اند.
از قرن 17 میلادی باید شروع کرد. متفکرینی مثل منتسکیو، وبر و متفکران بعد ایشان بحث توسعه را مطرح کردند. بحث توسعه زمینه های سیاسی فلسفی تاریخی خودش را داشت. در جنگ دوم جهانی غربی ها، یا جنگ مدرن ها بحث توسعه را اولین بار آمریکایی ها مطرح کردند. توسعه بخشی از طرح های آنها برای چالش با اتحاد جماهیر شوری یا مارکسیست ها بود؛ ولی وجه اصلی آن طرح کلی غربی سازی جهان بود.
شوروی بعد از جنگ دوم از نابرابری و فقر معلول از توسعه مدرن استفاده می کرد؛ شوروی در حوزه های پیرامونی از رابطه استعماری غربی ها و سود بین غرب و غیر غرب استفاده می کرد و تصرف می کرد و جلو می رفت. بعد از انقلاب اکتبر شوروی در سال 1917 میلادی پیدایی مفهوم توسعه مربوط به این چالش بود، ولی وجه اصلی آن طرح کلی غربی کردن جهان بود.
ضرورت این بحث این بود. در چهار چوب نظریه ترقی غربی ها این جور تاریخ عالم را تصویر کرده بودند که عالم مسیر تاریخی واحدی دارد و همه کشور ها از این مسیر گذر خواهند کرد و به مدل زندگی غربی خواهند رسید؛ یعنی غربی ها خود را از اول، پایان تاریخ می دانستند؛ البته قبل از فوکویاما می گفتند: پایان تاریخ از مسیر ما می گذرد و وقتی به پایان تاریخ برسیم ما آن را خواهیم ساخت؛ براین اساس غربی ها می گفتند تمام ملت ها از نقطه توحش و بربریت شروع می کنند و به ما می رسند و در نهایت در تمام جهان به شکل و ساختار نهادهایی که ما داریم مثل اقتصاد سرمایه داری، سیاست مدرن ،حقوق مدرن، اخلاق مدرن ، و بروکراسی مدرن خواهند رسید.
این تصور خوش بینانه و خودمدارانه از تاریخ توسط غربی ها، اواخر قرن 19 میلادی شروع به فروپاشی کرد. در تاریخ متفکران غرب نیچه مظهر آن است. مارکس نیز انتقادات حادی کرد؛ دو جنگ بین مدرن ها به طور کامل این توهم را بر طرف کرد و بعد از جنگ دوم، غربی ها متوجه شدند که این توهم که تاریخ مسیر واحدی طی می کند، در کشورهای غیر غربی اتفاق نیافتاده است؛ و نمی افتد. این بحث ها خلاصه بحث های گسترده تاریخی است و متفکران زیادی آمدند و رفتند؛ مثلاً نیچه در زمان خودش متفکر قرن نبود؛ او بیانگر خود آگاهی زمان خود نبود؛ او اکنون فهم شده است؛ او مثل فوکو نبود؛ غرب رفته رفته نسبت به نگاه خوشبینانه خود دچار مشکل شد و یک دفعه این نگاه خراب نشد؛ بلکه تضعیف هایی صورت گرفت؛
مثلاً کتاب اشپنگلر در غرب ودر دهه دوم قرن بیستم نوشته می شود و این نوع نگاه منفی را منعکس می کند؛ اکنون نگاه خوشبینانه از بین رفته، اما هنوز فلسفه تاریخ سر جای خود مانده است. وقتی بحث های کشورهایی مثل کشور ما پیش آمد این دقیقاً مشخص شد که این طور نیست که آن کشورها تاریخ ما را تکرار می کنند. سوال برایشان شد که چرا به سیستم آموزشی ما نمی رسند!؟ چرا به صنعت و شهر نشینی نمی رسند!؟ چرا این کشور ها به ما نمی رسند!؟ چرا درون آنها این اتفاقات نمی افتد!؟
در پاسخ به این سوالات نظریه توسعه در حاشیه مطرح شد و به جای progress ،development مطرح شد. هنوز تحلیل غرب این است که این تحول progress باید رخ دهد. لذا در بحث های توسعه مسئله این شد که چرا نیافتاده است. و کل غرب بسیج شد که این اتفاق بیفتد!
تفاوت ماهوی توسعه و ایده پیشرفت در این جاست که نظریه توسعه به یک معنا حقنه کردن تاریخ غرب در تاریخ این کشورهاست. زیرا خودش در این کشورها اتفاق نیفتاده بود و حالا باید به صورت برنامه ریزی شده و دستور العمل اتفاق بیفتد! گفتند: باید فکر می کردند که چرا به مسیرما نرفتند
و حالا چه کنیم که بروند. وچون بحث برطرف شدن نابرابری و فقر و مرض مطرح بود تا مردم به رفاه برسند لذا در بدو امر بحث قدیمی مانند علم مطرح شد؛ آن بحث این بود که اسلام و توسعه چه رابطه ای با هم دارند؟ و تا همین الان نیز کسی جرأت گفتن تقابل بین این دو را ندارد. در بخش اعظم مباحثات بین علم مدرن و اسلام مثل تمام مباحثات این بخش، هنوز فکر غالب تا همین الان نیز این است که اسلام و توسعه یکی است؛ وباید موانع توسعه را برطرف کرد. نظریه های توسعه از ابتدا، وقتی متوجه عدم رخداد آنچه باید در کشور های دیگر رخ می داد شد، به این نتیجه رسیدند که مانع اصلی سنت است.
غرب زیرکی های زیادی دارد. زیرکی اینکه خودش را در بدو امر آنگونه که هست معرفی نکرد! و زیرکی اینکه مسائل را در چهار چوب مفهومی خودش معرفی نکند! مثلاً: دعوای اسلام با غرب را به شکل دعوای نژادی معرفی میکند! مثلا می گویند: در فرانسه درگیری های نژادی بین عرب ها و فرانسوی ها صورت گرفته است؛ و نمی گویند دعوای بین دین داران یا مسلمانان با بی دینان صورت گرفته است. چون این حساسیت ها را می دانستند می گفتند سنت مانع است؛ اما وقتی وارد بحث می شدند عناصر اصلی تفکر دینی مثل آخرت گرایی و تدبیر خدا بر عالم و اولویت دهی به ارزش های غیر مادی بر مادی را می کوبیدند.
مراحل اولیه برنامه های توسعه توسط کندی در سازمان ملل بیان و اجرا شد. غربی ها دیدند جواب نمی دهد. می دیدند روستایی که به او پول دادند تا کشاورزی خود را توسعه دهد، پس از رفع نیازهای خود با مابقی پولش به زیارت مشهد می رود! در همه کشورها اینطور شد و نه فقط کشور ما. لذا متن مباحثات توسعه الان post development یا مرگ توسعه است و توسعه بلاموضوع شده است. زیرا فلسفه تاریخ آن بلاموضوع شده است و برنامه های توسعه شکست خورده است.
ولی تا وقتی که حضور داشته و همین الآن که برخی به دنبال آن هستند بحث های آن هست. در سال 1371 هجری شمسی کنفرانسی در دانشگاه علامه طباطبایی دایر شد که من مقاله ای ارائه کردم؛ هسته اصلی بحث این بود که اگر بخواهیم توسعه پیداکنیم، اسلام مشکل اصلی ما است؛ در همین گردهمایی طرف دیگر بحث می گفتند: اسلام یعنی توسعه؛ چه کسی گفته است که اسلام با کار دنیایی بد است؟ چه کسی گفته است که اسلام با تلاش و کوشش بد است؟
در این سال ها در متن اصلی بحث آنهایی که در غرب بحث می کردند شگی نداشتند که تقابل را پیش ببرند و اسلام را به عنوان مانع اصلی تحول مطرح می کردند؛ باز در کشور ما مشابه آن بحث هایی در بدو امر در باره علم و دموکراسی و آزادی وقانون و ... پیش آمد. اینجا هم تلاش هایی می توان پیدا کرد که می گویند توسعه و اسلام با هم مشکلی ندارند؛ و اسلام در اوایل ظهورش این گونه بوده است؛ و عمل نکردن به تعالیم اسلام باعث عقب ماندن شده است.
برای این بدفهمی ها وجوه متفاوتی وجود دارد؛ وجه عمیق آن این است که مدرنیته یک دین است. وجه دیگر این است که این مقولات در قالب هایی مطرح شد که طرد آن سخت است یا خیلی سخت می نماید. مثلاً : بالاخره ما تکنولوژی می خواهیم یا نه!؟ آزادی و قانون مگر چیز بدی است؟! خطای قضیه این است که این درک نمی شود که این مقولات به شکل ماهوی بر اساس منطق درونی این تمدن و این تحول تاریخی حمل شده است؛ مشکل ما این است که همه تمدن ها یک پیامبر و یک کتاب داشتند که انسان ها تکلیفشان با آن مشخص بود؛ یا آن را می پذیرفتند یا نمی پذیرفتند. ولی مدرنیته تا کنون هر روز یک پیامبر و یک کتاب داشته است. این قضیه را خیلی دشوار می کند. یکی از منازعات و مباحثات تمدن ما با غرب این است که آیا مدرنیته یک کلیت واحد دارد؟ آیا یک منطق ذاتی دارد؟ یا چیزهای پراکنده و مختلفی است؟ تا غربی ها می گویند مدرنیته!
ایشان می گویند کدام مدرنیته را می گویید؛ مدرنیته قرن 17؛ مدرنیته قرن 20؛ مدرنیته مارکس را می گویید؛ یا مدرنیته فوکو؛ یا مدرنیته وبر؛ یا مدرنیته نیچه؟ سریع در پیچیدگی ها بحث می کنند و می گویند مدرنیته یک چیز واحد نیست. وهر روز خود را به گونه ای معرفی کرده است. یک روز گفته است من عقلم. و روز دیگر گفته من قانونم؛ و روزدیگر گفته من سوژه ام؛ و روز دیگر گفته من میل به خود شکوفایی ام؛ هر روز یک تفسیری از خود داده است؛ و مباحثات را دچار پیچیدگی زیادی کرده است؛ و بسیاری از بزررگان ما هنوز تا همین الان گرفتار مسئله هستند؛ ولی حقیقت قضیه این است که اگر بخواهیم بدانیم که آیا اسلام و مدرنیته با هم سازگاری دارد یا نه، بهترین راه آن این است که به پیامدهای دنبال کردن این خطوط بیندیشیم. و ببینیم تبعیت از تمدن و تاریخ غرب با حقیقت ما و با اسلام چه می کند؛ و مهم تر از همه اینها در تمام مباحثات کدام از ابتدا تا آخر اصل قرار می گیرد. آیا اصل اسلام قرار می گیرد و مقولات مدرنیته جذب می شود؟
وقتی گفته می شود اسلام مانع توسعه است، وقتی هم و غم این می شود که زندگی و فرهنگ باید دگرگون شود تا امکان توسعه به وجود آید، مفهومش این است که این دو با هم سازگار نمی باشند!
اخذ از تمدن های دیگر همیشگی است. ولی آن چیزی که نشان می دهد چه چیزی و چه نوع رابطه ای بین این دو تمدن واقع می شود، این است که کدام رابطه، رابطه اصلی است؛ و کدام تمدن پایه قرار می گیرد و دیگری را ذوب می کند. یکی از اساتید خارجی که به ایران آمده بود می گفت: مدرنیته همه چیزخوار است. و هاضمه عجیب و غریبی دارد؛ این از خصوصیات خوب مدرنیته نیست؛ مدرنیته، مثنوی را در خدمت خود می گیرد؛ و من می گویم فردا قرآن را نیز در خدمت خود می گیرد.
مدرنیته هر چیزی را که شما فکرش می کنید در خدمت خود قرار گرفته است: از طب گیاهی، تا موسیقی افریقایی، تا بودیسم، تاعرفان شرقی. ولی در هاضمه مدرنیته اینها آن چیزی که قبلاً بودند دیگر نیستند، بلکه ابزاری در دست مدرنیته شده اند؛ چون حقیقت آنها مسخ در مدرنیته می شود؛ یعنی مدرنیته عرفان را در خدمت راحتی دنیا در می آورد؛ آیا مدیتیشن و ذن و بودیسم مسخ شده، مدیتیشن و زن و بودیسم واقعی است؟ آیا غایتش رساندن شخص به اتحاد با حقیقت عالم است؟ یا نه ؟ یا کارش این شده است که بعد از سگ دو زدن در کارهای زندگی دنیایی و به دست آوردن پول؛ انسان یک جایی پیدا کند تا آرام شود ودوباره به زندگی دنیایی برگردد.
مثنوی خوانی مدرن یک چیز خوب است؟ مثنوی را مادونا در شعرهاش خواند و جزو پرفروش ترین ها شد. مثنوی مدرن با پائولو کوئلیو فرقی ندارد. مثنوی در خدمت ارتقای روحانی آن شخص نیست؛ چون اصلاً روح قابل قبول نیست. بلکه مثنوی در خدمت نفس دنیایی است. زیرا که فشار های این عالم باید تخلیه شود. پس عرفان نامیدن آن خطا است. همانند این مسئله در سایر مسائل توسعه و سایر مقولات مدرن وجود دارد.
تلاش برای سازگاری مقولات مدرن و اسلام به معنای قابل سازگارشدن اینها با هم نیست. چون کسی ممکن است بگوید تأویل و تفسیر کردیم شد. یا مثال جزئی و فرعی بزند مثل اینکه بگوید اسلام مگر نگفته است که کار و تلاش کنید؟ پیامبر به دست کارگر بوسه نزد؟ و امام علی نخلستان مدینه را که هنوز وجود دارد مگر آباد نکرد؟ یا "الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله" و اینها را مصداق این بگیریم که کار به معنای مدرن کنیم. پس مقولات مدرن و اسلام یک چیز اند. خیر! اینها با هم خیلی فرق می کنند؛ بلکه این دو، دو چیز کاملاً متفاوت اند؛و آیات کاملاً متفاوتی دارند.
الان در موقعیتی هستیم که عمق نظری لازم را درباره مدرنیته به دست آورده ایم؛ و همچنین به اندازه کافی پیامد های عملی مدرنیته را دیده ایم. و خوشبختانه این فهم کم و بیش در حال فراگیر شدن است. این بحث ها زمانی مسموع نبود و امکانی برای بحث پیش نمی آمد. حتی در حوزه سیاست گذاری عملی آقای دکتر احمدی نژاد می گوید ما دنبال "تعالی" هستیم.
ما الان دعواهای مفهومی داریم. من در نشریه "راهبرد یاس" هستم؛ ما هنوز به خاطر رابطه دوستی آنجا هستیم، زیرا که ما ضد توسعه هستیم. مدیر مسئول "یاس" می گوید شما یک اسم دیگر روی توسعه بگذار؛ می گویند: ما شما را با این حرف ها می خواهیم. این دعوای مفهومی بسیار مهم است. مفاهیم به سادگی ابداع نمی شوند که ساده به کار گرفته شوند. ولی در هر صورت این توجه حاصل شده است .
در "راهبرد یاس" اگر دنبال کنید متفکرین متوجه این موضوع شده اند. البته شاید کسانی هستند که به توسعه فکر می کنند؛ البته شاید دیگر برای یکسان سازی مفهوم تلاش نکنند؛ بلکه در عمل جامعه را سوق می دهند. بلکه نگاه غالب در سیاست گذاری و عمل این است. من کتاب post development را برای بحث شما می خواندم که به مباحثات جهان اسلام پرداخته است؛ در آن کتاب نکته درستی گفته شده بود؛ ما علاقه مند این مباحثات هستیم، ولی با دست خودمان بنیاد های جامعه خود را دگرگون می کنیم. این کار، کار دشواری است و نمی توان کسانی را که درگیر این مقوله هستند را بطور مطلق سر زنش کرد. ولی از این حیث که پیگیری این افراد چه پیامد هایی دارد، شایسته سرزنش هستند.
اینکه ما به عنوان یک جریان و جهان دینی باقی مانده ایم توضیحش خیلی سخت است؛ زیرا 150 سال در گردونه ارابه خرد کننده مدرنیته، له شده ایم. و به شکل های مختلف این طرح را جلو بردیم. در خودمان، درزندگی عملی مان، در سیاست و به صورت کلان اینکه همه جهان جذب شده است ولی بعضی نقاط چون جهان اسلام وجود دارد که هنوز مقاومت می کند. توضیح این ساده نیست؛ ولی همچنان جلو می رویم.
کسی از من پرسید: شما چه چیز متفاوتی با غربی ها دارید؟ آنها 50 سال پیش ماهواره فرستادند شما الان می فرستید! من نمی گویم الان ماهواره را ترک کنیم؛ هر تمدنی برای اینکه بر تمدن دیگر پیشی بگیرد باید آن تمدن را در خدمت خود بگیرد. ولی نکته این است که با این بصیرت باید آن تمدن را در مهار خود بگیرید، وگرنه و بدون این بصیرت مثل چین و هند و و ژاپن و روسیه فقط آن را تکرار می کنیم. این کشورهایی که نام بردم، می خواستند شکل متفاوتی از توسعه غربی را در کشور هایشان به وجود آورند در برنامه رهبرانشان نیز بود؛
شوروی و چین خیلی روشن بود و در هند در برنامه گاندی روشن بود. ولی در عمل متفاوت نشدند و اگر تفاوتی نیز دارند در پایان مرگشان هستند. برهمین اساس است تقابل مدرنیته با این ها تقابل جوهری نیست؛ بلکه تقابل انتقال مراکز قدرت است. زمانی مرکز قدرت در اسپانیا بود؛ زمانی در هلند بود؛ زمانی در انگلستان بود؛ زمانی در آلمان بود؛ زمانی در آمریکا بود؛ زمانی در فردا چین و یا ژاپن کانون قدرت و مرکز مدرنیته ممکن است باشند.
منبع:
کمترین تقابل را هم اکنون با هند دارند؛ زمانی که هند در مدار شوروی بود یک مقدار با آن مشکل داشتند ولی از سطح تکنولوژی هایی که به آن ها داده اند و تعاملی که با آن دارند مثل اتمی و سطح تکنولوژی بالایی که دارد، و ماهواره، موشک بالستیک، اتمی و ناو هواپیمابر می سازند. درحالی که این کشور در فقر و خرافه به سر می برد، کسی با او کاری ندارد!چقدر زنان در هند سالانه خود سوزی می کنند؟ ولی حجم فشاری که برای اتفاقی که برای یک زن در کشور ما افتاده چقدر است!؟ در ایران انگار بربریت قرون وسطی در برابر زنان وجود دارد. می گویند مسئله ای به نام حجاب! در حالی که هندوستان در مصیبت تام و تمام است؛ بمبئی که یکی از شهر های اصلی هند است فقر از در و دیوار آن بالا می رود، عقب ماندگی جهل در شهرهای بزرگ مثل آن وجود دارد؛ روستاها که دیگر هیچ چیز در باره ان نمی توان گفت! ولی با هند کاری ندارند؛ ولی جهان اسلام بالاخص ما را چقدر تحت فشار می گذارند.
به این دلیل که تنها جایی که مقاومت می کند و به شکل ایجابی پیش می رود جهان اسلام است. این بصیرت باید وجود داشته باشد که ما علم می خواهیم ولی لزوماً علم، علم مدرن نیست! این که چه علمی است باید در جریان تحول تاریخی برسیم. نگویید این حرف عجیب است، این حرف عجیب نیست.
غربیان تا قرن 17 پزشکی ابن سینا می خواندند و در زمینه های دیگر علوم نیز همین طور بودند، ولی در تصور خود آهسته آهسته آن چیزی که باید می شدند، شدند. آن بصیرت را به هر ترتیب، به دست آوردند والا غرب باید اسلامیزه می شد، البته اسلامیزه شد؛ ولی اسلامی نشد؛ بلکه آن را در خدمت گرفت و از آن در گذشت. بنابراین در تمام این زمینه ها بالاخص توسعه شباهت های جزئی و مفهومی که به نظر می رسد نباید ما را فریب دهد. اساساً توسعه، برنامه غربی کردن جهان از بدو امر بود؛ به این لحاظ که این اتفاق در چهارجوب فلسفه تاریخی غرب در جاهای دیگر جهان که نیفتاده بود باید می افتاد.
لذا به صورت برنامه ریزی شده با تلاش کاملاً همه جانبه، کل غرب و کل جریان فکریشان، این اقدام را انجام دادند. توسعه علوم اجتماعی بین سال های 50 تا 80 میلادی در غرب مرهون کار روی جهان سوم است. و مهمترین بخش کار غرب نیز نظریه توسعه است. و کل قدرت ها و تأسیس سازمان ها و نهادهای وابسته به سازمان ملل و برگذاری اجلاس ها و نظریه پردازی های مختلف برای این بود که جهان غربی شود. البته الان نوبت به جهانی شدن رسیده و نظریه توسعه بلاموضوع است؛ هرچند ما بعضاً گرفتار آن هستیم؛ ولی تئوری جدیدی که غربی ها باید با آن کار غربی کردن جهان را انجام دهند جهانی شدن است.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
سخنرانی دکتر حسین کچوئیان
فرآیندهای مصرف انرژی

ü ممیزی انرژی :
ممیزی انرژی امکان بالقوه مهمی در اصلاح فرآیندها در اثر شناخت و اجرای تکنیک های کاهش مصرف مناسب و افزایش بهروری انرژی و صرفه جویی افتصادی خواهد داشت.همچنین به وسیله ممیزی انرژی می توان تغییرات ناشی از اجرای هر تکنیک کاهش مصرفی را در سیستم مشاهده کرد.
مستندات مورد نیاز برای تحقیق:
Ø قبوض 3 ساله گاز
Ø قبوض 3 ساله برق این واحد
Ø قبوض 3 ساله آب
Ø داده های هواشناسی شهر مورد نظر در 3 ساله تحقیق شده
· تکنیک ممیزی: روش تئوری انتقال حرارت روز – درجه و روش انرژی سیگنیچر از طریق رسم منحنی های حامل های انرژی گاز و برق است.
انرژی سیگنیچر یک اداره در 24 ساعت و در 7 روز هفته گویای بسیاری واقعیت هاست.
ü گام های زیر برای نیل به این هدف تعریف شده است:
1. جمع آوری اطلاعات قبوض آب و برق و گاز و محاسبه متوسط مصرف در هر ماه
2. رسم منحنی های مصرف حامل های انرژی در هر دوره 1 ساله
3. محاسبه میانگین دمای روزانه و سرمایش و گرمایش لازم برای هر روز
4. رسم منحنی های مجموع سرمایش و گرمایش ماهانه
5. محاسبه BLC ساختمان
6. مقایسه مصرف انرژی در دمای بالانس و راندمان مناسب و مجموع مصرف برق و گاز
7. شناخت مؤلفههای بار الکتریکی و گرمایشی متوسط مصرف ماهانه آنها در فصول مختلف
8. مشاهدات اثرات استفاده از تکنیک کاهش مصرف
9. ارزیابی و ارائه پیشنهادات
نتیجه مدل سازی مقدار انرژی مصرفی یک آپارتمان در استان تهران در ذیل آمده است که به وضوح دو روش روز – درجه و روش انرژی سیگنیچر به نتایجی مشابه هم رسیده اند.
لطفااز طریق لینک نظرات تماس بگیرید.
نرم افزار مدیریت انرژی افق امیرکبیر

این نرم افزار فرصت های جایگزینی حامل های انرژی تجدید پذیر را به جای حامل های انرژی فسیلی بررسی کرده و اثرات زیست محیطی و اقتصادی آن را مدل می کند. این نرم افزار با استفاده از روش کاملا علمی (سیستم مرجع انرژی ) که یکی از ایزار های قدرتمند در مدیریت تولید و تقاضای حامل های انرژی است برنامه نویس شده است .و بر اساس داده های ترازنامه انرژی سال 1384 به پیش بینی شرایط اقتصادی کشور می تواند بپردازد.
سناریو که نتایج آن را در ذیل مشاهده می کنید:
جانشینی انرژی خورشیدی برای روشنایی یک محوطه خدماتی است.با توجه به این جانشینی مقدار قابل توجهی در برق و به تبع آن در مصرف گاز و مازوت و گازوئیل صرفه جویی شده است.





با ما از طریق لینک نظرات تماس بگیرید.
حقوق اخلاقی زنان

یکى از محورهاى که از برخى ناآگاهان شنیده مىشود که در اسلام حقوق زن با چشم تحقیر نگریسته شده است و علت آن نادیده گرفتن روایاتى که با مضامینى مؤکد از زن و حقوقش یاد می کند و عدم توجه به این که روایاتی که مطرح می شود باید از نظر سند صحیح باشند . روایاتى را که دیدگاهى منفى نسبت به جایگاه و حقوق زنان دارند از جهت ضعف سند رد شده یا با تفسیر عمیق به نتایجى مثبت خواهد رسید.
روایاتى در شان زنان وحقوق ایشان :
دختر برای والدینش سود خالص است
کلام نورانى با سند صحیح است که امام صادق علیه السلام فرمود: دختران نیکى ها هستند و پسران نعمت ها، نیکى ها پاداش دارند و از نعمت ها سوال مى شود(1) (بنابراین دخترها براى پدر و مادر بیشتر بهره دارند).
نهى از طلاق دادن زنان
کلام نورانى با سند صحیح از پیامبر (صل الله علیه واله) «جبرئیل مرا نسبت به زنان سفارش کرد؛ بدانسان که پنداشتنم طلاق زن جایز نیست مگر از جرم و گناهی آشکار و ثابت شده».(2)
همسر براى مرد، در حکم امانتى الهى است، طبیعى است کهبهترین مردان در این خصوص کسانى خواهند بود که براى این ودیعههاىالهى بهتر باشند.در فرهنگ جاهلى، از آنجا که زن به مثابه مال شخصى مرد پنداشتهمىشد و مرد براى خود این حق را قایل بود که با همسر خود هر گونه کهخواست رفتار کند و او را هر چند بناحق، مورد اذیت و آزار قرار دهد، دراسلام براى دفاع از حقوق زن عنایتخاصى شده است
صبر مردان در مقابل آزار زنان
کلام نورانى با سند صحیح از امام صادق(علیه السلام): مثال زن، مثال استخوان کج دنده است که اگر آن را راست کنى شکانده اى; ولى اگر آن را رهاکنى از آن استفاده مى کنى. (3)
حدیث به نکته راهگشا و بااهمیتى را در زندگى زناشویى یادآوری می کند و آن این است که مرد نباید همواره تلاش کند که همسرش نیز در همه امور مانند او باشد. هرکدام شرایط و علایق و عادات خاص خود را دارند. توقع اینکه زن، عیناهمان را بخواهد که شوهر مى خواهد و همان طور باشد که همسرش مى پسندد، توقعى بیجا و مایه زحمت و درد سر است. نباید در همه جزئیات زندگى و رفتار و اخلاق زن دخالت کرد. در بسیارى از موارد باید او را به حال خود گذارد. و از دخالت بیجا در امور مربوط به زن پرهیزکرد. بنابراین زن باید به همین شکل باشد، بلکه به این منظور است که باید واقعیت و ظرفیت اورا در نظر گرفت و بیش از کشش و توان او توقع نداشت.
رعایت جانب زنان در مسائل زناشویى
در مسائل میان زن و مرد نوعا بر تمکین زن تکیه مىشود البته اصل تمکین بیشتر در روابط ویژه زناشویى است. قانون کلی «لاضرر»، همة موارد ضرر و زیان را دربرمیگیرد. چون بنابر کلیت معنای «لاضرر»، هرگونه ضرر و زیانی در روابط خانوادگی و فردی ممنوع است.در این روابط نیز اصل رعایت جانب زن و ضرر نزدن به او مورد تأکید قرار گرفته است.
کلام نورانى با سند صحیح است که راوى گوید از این آیه در قرآن 233 سوره بقره از امام صادق علیهالسلام پرسیدم چنین بود که بعضى از زنان شیرده به خواسته شوهر براى همبسترى تن نمى داد و مى گفت: نمى گذارم چنین کار صورت گیرد مى ترسم باردار شوم و در نتیجه این فرزندم را که شیرخوار است از بین ببرم و همچنین هنگامى که زن شوهر خویش را به همبسترى دعوت مى کرد با امتناع مرد روبرو مى شد مرد مى گفت: مى ترسم با تو همبستر شوم و در نتیجه فرزندم را از بین ببرم براى همین بود که زن را ترک مى گفت و با او هم آغوش نمى شد. خداوند از این کار نهى کرد از این که مرد همسر خویش را آزار و زیان رساند و یا زن نسبت به شوهرش چنین کند(4)
از روایت و از قرینه آیه بر می آید پدر باید به نیازهای تغذیه ای مادر در ایّام شیردهیش باید توجه کند همچنین دلیل ترس دوباره آبستن شدن زن و بى شیر شدن فرزند قبلى حقّ بی توجهی به نیاز های فطری همسرش را ندارد.
معاشرت با همسر
خداوند در قرآن می فرماید « با زنان، با معیار نیک، رفتار کنید»(5)
معروف رعایتهای ارزشی و اخلاقی - انسانی را در بر میگیرد و اگر کسانی با زنان با معیار حق و عدل رفتار کنند به این دستور قرآنی عمل نکرده اند زیرا معروف بیش از حق است.
دوستی زنان و رابطه آن با ایمان
کلام نورانى با سند صحیح از امام صادق (علیه السلام):انسان آنگاه که زنان را بیشتر دوست داشته باشد ایمانش رشد میکند(6)
کلام نورانى با سند صحیح از امام صادق (علیه السلام):از اخلاق انبیا دوست داشتن زنان است.(7)
کلام نورانى با سند صحیح از امام صادق (علیه السلام):گمان نمىکنم مردى ایمانش افزون شود و علاقهاش به زنان افزون نشود.(8)
تفسیر
در این احادیث، واژه حبّ به کار رفته است نه واژه شهوت. حبّ : یا دوست داشتن یکى از عواطف پایدار انسانى است.به همین جهت در آیه «زیّن للنّاس حبّ الشهوات» حبّ به واژه شهوات اضافه شده است و این اضافه از نظر ادبى تباین این دو را مى رساند چون اضافه شى به خودش صحیح نیستبا توجه به این که واژه اخلاق به کار برده شده بنابراین «حبّ النساء» در این روایات مانند دوست داشتن مؤمنان یک خصلت و ارزش اخلاقى است و به معناى زنبارگى نیست .چون اخلاق انبیاء همه از فضایل اخلاقى است بدین شکل محبت به زنان از فضائل اخلاقى و نشانهقداست علاقه و محبّت به زنان است.این خُلق پسندیده در برابر گرایش عصر جاهلی است که زن را منفور مى دانستند.
حقوق مالى در کنار گذشت و اخلاق
کلام نورانى از امام رضا(علیه السلام))نیز روایت صحیح شده که فرموند: شایسته است که انسان بر خانواده خویش در زندگى وسعت دهد تا آرزوى مرگ او (مرد) را نکنند(9)
کلام نورانى با سند صحیح از امام صادق (علیه السلام): حق زن برمرد این است که باید شکم زن را سیر نمایید و بدن او را بپوشاند و اگر زن مرتکب جهالتی شد وی را ببخشد(10)
رعایت تقوا در همسر داری
کلام نورانى با سند صحیح از امام صادق (علیه السلام): از خدا بترسید در حق این دو موجود ضعیف ، زن و یتیم (11)
همسرت گل است
کلام نورانى امام علی (علیه السلام) به سند صحیح در وصیتش به فرزندش فرمودند: زن یک گل خوشبوست و و نه کارفرما و مسؤول خرج و خرید! با او در هر حال و موقعیتى مدارا کن و همنشینى با او را نیکو کن تا اینکه زندگى تو باصفا گردد(١٢)
حضرت در بیان فطرت و ساختمان روحى و احساسى زن, مرد را به سازگارى با او ترغیب مى کند. همان گونه که یک شاخه گل, مراقبت دایمى, لازم دارد یک زن نیز با مراقبت و مادرى خوب و مونسى دلسوز خواهد شد و خیلى از مشکلات زندگى را تحمل خواهد کرد. اگر مرد, روحیات همسرش را به دست آورد, و بر اساس آن رفتار نموده, زن مى تواند از آن خانه کوچک, بهشتى باصفا بسازد.
نعمت الهی
کلام نورانى به روایت صحیح از امام سجاد(علیه السلام):حق زن آن است که بدانی خداوند همسر را مایه آرامش و انس قرار داده و نیز بدان که همسر نعمت الهى بر تو است. پس او را گرامى بدار و با او مهربانى کن؛ اگرچه حق تو نیز بر او لازم است(13)
مایحتاج همسر
در کلام نورانى به روایت صحیح از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: حق زن بر همسرش چیست؟ فرمود: از خوراک او را سیر کند و بدنش را بپوشاند، (لباس برایش فراهم سازد) او را نیازارد. اگر به آنچه گفته شد عمل نمود، حق او را ادا نموده است. گفتم: پس روغن (روغن براى موها) چطور ؟ فرمود یک روز درمیان. گفتم: گوشت چطور؟ فرمود: هر سه روز یک بار و در یک ماه، ده بار نه بیشتر از آن، و برای او درهر شش ماه , رنگ تهیه کند و اورا در هر سال , چهار دست لباس بپوشاند , دو دست برای زمستان و دو دست برای تابستان و نباید خانهاش از سه چیز خالی باشد: (روغن براى موها) ، سرکه و روغن (برای خوردن یا سوخت)، خوراک آنها ده سیر باشد، من نیز همن اندازه خوراک برای خود برمیدارم، سهم هر فردی از آنها معین باشد اگر خواستند بخورند و اگر خواستند ببخشند و اگر خواستند انفاق کنند هر میوهای که همه مردم از آن میخورند، باید به خانوادهاش بخوراند و خوراکیهایی که مخصوص ایام عید است و در غیر ایام عید به آنهانمیرساند، در روزهای شادی و عید به آنان برساند.(14)
مرجع آیات و روایات :
(1) وسائلالشیعة ج : 21 ص : 368 بالسند الصحیح: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع): قَالَ الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ فَالْحَسَنَاتُ یُثَابُ عَلَیْهَا وَ النِّعْمَةُ یُسْأَلُ عَنْهَا
(2) منلایحضرهالفقیه ج : 3 ص : 441 بالسند الصحیح:رَوَى الْعَلَاءُ بْنُ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع : قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَوْصَانِی جَبْرَئِیلُ ع بِالْمَرْأَةِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی طَلَاقُهَا إِلَّا مِنْ فَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ
(3) وسائلالشیعة ج : 20 ص : 173 بالسند الصحیح : مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ وسائلالشیعةعَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) : قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّمَا مَثَلُ الْمَرْأَةِ مَثَلُ الضِّلْعِ الْمُعْوَجِّ إِنْ تَرَکْتَهُ انْتَفَعْتَ بِهِ وَ إِنْ أَقَمْتَهُ کَسَرْتَهُ
(4) تهذیبالأحکام ج : 7 ص : 418 بالسند الصحیح:وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) : عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ (البقرة -: 233 -) قَالَ کَانَتِ الْمَرَاضِعُ تَدْفَعُ إِحْدَاهُنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَرَادَ الرَّجُلُ الْجِمَاعَ فَتَقُولُ لَا أَدَعُکَ إِنِّی أَخَافُ أَنْ أَحْبَلَ فَأَقْتُلَ وَلَدِی هَذَا الَّذِی أُرْضِعُهُ وَ کَانَ الرَّجُلُ تَدْعُوهُ امْرَأَتُهُ فَیَقُولُ إِنِّی أَخَافُ أَنْ أُجَامِعَکِ فَأَقْتُلَ وَلَدِی فَیَدَعُهَا وَ لَا یُجَامِعُهَا فَنَهَى اللَّهُ عَنْ ذَلِکَ أَنْ یُضَارَّ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ وَ الْمَرْأَةُ الرَّجُلَ
(5) سوره نساء آیه 19: عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ
(6) منلایحضرهالفقیه ج : 3 ص : 384 بالسند الصحیح: رَوَى أَبُو مَالِکٍ الْحَضْرَمِیُّ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ (ع): یَقُولُ الْعَبْدُ کُلَّمَا ازْدَادَ لِلنِّسَاءِ حُبّاً ازْدَادَ فِی الْإِیمَانِ فَضْلًا
(7) وسائلالشیعة ج : 20 ص : 22 بالسند الصحیح :ِ وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ : مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ حُبُّ النِّسَاء
(8) منلایحضرهالفقیه ج : 3 ص : 384 و وسائلالشیعة ج : 20 ص 22 بالسند الصحیح :وَ فِی رِوَایَةِ أَبَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع ):قَالَ مَا أَظُنُّ رَجُلًا یَزْدَادُ فِی الْإِیمَانِ خَیْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ
(9) اصول کافى، ج 4، ص 11؛ وسائل الشیعه، ج21، ص 541 بالسند الصحیح: وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ یَاسِرٍ الْخَادِمِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ قُوتِ عِیَالِهِ فِی الشِّتَاءِ وَ یَزِیدَ فِی وَقُودِهِمْ
(10) وسائلالشیعة ج : 20 ص : 169 بالسند الصحیح : :مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع): مَا حَقُّ الْمَرْأَةِ عَلَى زَوْجِهَا الَّذِی إِذَا فَعَلَهُ کَانَ مُحْسِناً قَالَ یُشْبِعُهَا وَ یَکْسُوهَا وَ إِنْ جَهِلَتْ غَفَرَ لَهَا
(١١) وسائلالشیعة ج : 20 ص : 168 بالسند الصحیح : مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) : قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ فِی الضَّعِیفَیْنِ یَعْنِی بِذَلِکَ الْیَتِیمَ وَ النِّسَاءَ
(1٢) وسائلالشیعة ج : 20 ص 169 بالسند الصحیح : وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى وَصِیَّةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع): لِوَلَدِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ نَحْوَهُ إِلَى قَوْلِهِ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ وَ زَادَ فَدَارِهَا عَلَى کُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنِ الصُّحْبَةَ لَهَا لِیَصْفُوَ عَیْشُکَ
(١٣) من لایحضره الفقیه، ج 2، ص621: بالسند الصحیح : أَمَّا حَقُّ الزَّوْجَةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَهَا لَکَ سَکَناً وَ أُنْساً فَتَعْلَمَ أَنَّ ذَلِکَ نِعْمَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْکَ فَتُکْرِمَهَا وَ تَرْفُقَ بِهَا وَ إِنْ کَانَ حَقُّکَ عَلَیْهَا أَوْجَبَ
(1۴) وسائل الشیعه، ج 21، ص 513: بالسند الصحیح مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا حَقُّ الْمَرْأَةِ عَلَى زَوْجِهَا قَالَ یَسُدُّ جَوْعَتَهَا وَ یَسْتُرُ عَوْرَتَهَا وَ لَا یُقَبِّحُ لَهَا وَجْهاً فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَدَّى إِلَیْهَا حَقَّهَا قُلْتُ فَالدُّهْنُ قَالَ غِبّاً یَوْمٌ وَ یَوْمٌ لَا قُلْتُ فَاللَّحْمُ قَالَ فِی کُلِّ ثَلَاثَةٍ فَیَکُونُ فِی الشَّهْرِ عَشْرَ مَرَّاتٍ لَا أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ وَ الصِّبْغُ فِی کُلِّ سِتَّةِ أَشْهُرٍ وَ یَکْسُوهَا فِی کُلِّ سَنَةٍ أَرْبَعَةَ أَثْوَابٍ ثَوْبَیْنِ لِلشِّتَاءِ وَ ثَوْبَیْنِ لِلصَّیْفِ وَ لَا یَنْبَغِی أَنْ یُقْفِرَ بَیْتَهُ مِنْ ثَلَاثَةِ أَشْیَاءَ دُهْنِ الرَّأْسِ وَ الْخَلِّ وَ الزَّیْتِ وَ یَقُوتُهُنَّ بِالْمُدِّ فَإِنِّی أَقُوتُ بِهِ نَفْسِی وَ لْیُقَدِّرْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ قُوتَهُ فَإِنْ شَاءَ أَکَلَهُ وَ إِنْ شَاءَ وَهَبَهُ وَ إِنْ شَاءَ تَصَدَّقَ بِهِ وَ لَا تَکُونُ فَاکِهَةٌ عَامَّةٌ إِلَّا أَطْعَمَ عِیَالَهُ مِنْهَا وَ لَا یَدَعُ أَنْ یَکُونَ لِلْعَبْدِ عِنْدَهُمْ فَضْلٌ فِی الطَّعَامِ أَنْ (یَسْنَا لَهُمْ) فِی ذَلِکَ شَیْءٌ مَا لَمْ (یَسْنَاهُ لَهُمْ) فِی سَائِرِ الْأَیَّامِ
دو فساد بنی اسرائیل

وَ قَضَیْنا إِلى بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَْرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً (سوره اسرا آیه 4)
ودر کتاب تورات یا در لوح محفوظ وکتاب تکوین الهى خبری قاطع دادیم و چنین مقدر کردیم که شما بنى اسرائیل دوبار حتما در زمین فساد و خونریزى مى کنید وتسلط وسرکشى سخت وظالمانه مى کنید
لَتُفْسِدُنَّ :این فساد موکد شده به لام و نون تاکید و باید به صورت استعلا و استکبار در زمین خواهد بود.
فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً (سوره اسرا آیه4)
پس چون وقت انتقام اول فرا رسید بندگان سخت جنگجوونیرومند خود را (چون بخت النصر) بر شما برانگیزیم تا آنجا که در درون خانه هاى شما نیز جستجوکنند واین وعده انتقام ، حتمى خواهد بود





وَعْدُ أُولا: صغری کلی اول:طبق نقل تورات 586 قبل از میلاد و ماجرای بخت النصر(ازسلاطین بابل) مسجد اقصى را خراب وتورات وکتب انبیاء را طعمه حریق ساخت ومردم را قتل عام نمود.وگروهی احتمال داده اند این عذاب بخاطر کشتن شعیا و مخالفت با آرمیا باشد.در هر صورت پادشاه ایران پس از فتح بابل به بنی اسرائیل اجازه داد تا دوباره به وطن خود سرزمین مقدس بروند وایشان را در تجدید بناى (هیکل)بعد از هفتاد سال ویرانی یاری رساند.و عزرا یکى از کاهنان ایشان اجازه یافت تا تورات را دوباره برایشان بنویسد.
البته به خاطر (اولی بعث شدید-عبد-بعث )برخی احتمال اینکه فرد مورد نظر داوود نبی (علیه اسلام) باشد را داده اند.
بَعَثْنا :بعث تکوینی است ودر قرآن بعث برای غیر انبیا آمده مانند ساحران فرعون (قال ارجه و اخاه و ابعث فی المدائن حاشرین)از طرف دیگر قرینه ی وارد شدن به مسجد و از بین بردن آن وجود دارد لذا لازم نیست که مجازات الهى همیشه به دست مؤ منین صورت گیرد.
عِباداً :عبد هم عبد تکوینی است .در قرآن در ماجرای ترد شیطان (ان عبادی لیس علیهم) آمده که نشانگر تکوینی بودن این لفظ در برابر عبد تشریعی یا انبیای الهی است.-کانَ وَعْداً مَفْعُولاً:مستقبل محقق الحقوق در سیاق ماضی می آید.
ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (سوره اسرا آیه5)
آنگاه شما را روبروى آنها قرار داده وبر آنها غلبه دهیم وبه مال وفرزندان نیرومند مدد بخشیم وعده جنگجویان شما را بسیار گردانیم (تا بر دشمن ولشکر بخت النصر غلبه کنید
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لأَِنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الآْخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً (سوره اسرا آیه5)
اگر نیکى واحسان کردید بخود کرده واگر بدى وستم کردید باز بخود کرده اید وآنگاه که وقت انتقام ظلم هاى شما فرا رسید باز بندگانى قوى وجنگ آور را بر شما مسلط مى کنیم تا اثر بیچارگى وخوف واندوه رخسار شما ظاهر شود وبه مسجد بیت المقدس ، معبد بزرگ شما - مانند بار اول - داخل شوند وویران کنند وبه هر چه رسند نابود ساخته و به هر کس تسلط یابند به سختى هلاک گردانند
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لأَِنْفُسِکُمْ:یک کبری کلی است و صغری کلی آن مثالهای دوگانه غذاب است این آیه شبیه آیه ی(من عمل صالحا فلنفسه و من عسی فعلیها) است که حرف ل در آن لام اختصاص است به این معنا که عمل به عامل متصل است و از بین نمیر ود مگر به توبه که خداوند آن را عوض میکند و سیئات را مبدل به حسنات می گرداند
ِیَسُوؤُا :یعنی غصه دار کردن -کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ :گروه دوم مثل گروه اول مسجد میشوند.- لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً : و به همان کیفیت ورود گروه اول ایشان هم وارد شدندو باز مسجد را نابود کردند.-َ وَعْدُ الآْخِرَةِ : صغری کلی دوم :طبق نقل تورات حمله امپراطوری روم اسپیانوس بود و تقریبا یک قرن قبل از میلاد مى ووزیر خود طوطوز را روانه کرد تا مسجد را خراب و مردمش را ذلیل نماید.
گناه و ظلم بار دوم بنی اسرائیل و عذاب آنها سخت تر بوده ودر آن وعده نزدیک بوده که به کلى نابود شوند، زیراکه فرمود(ولیتبروا ما علوا تتبیرا) هلاک کردن و نابود ساختن به گروه دوم نسبت داده است.پس خرابی دوم نیز پایان یافته است.
عَسى رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ حَصِیراً(سوره اسرا آیه6)
اى رسول ما! باز هم به بنى اسرائیل بشارت ده که امید است خدا به شما اگر توبه کرده وصالح شوید مهربان گردد واگر به عصیان وستمگرى برگردید ما هم به عقوبت ومجازات شما باز مى گردیم وجهنم را زندان کافران قرار داده ایم
إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا: یک موجبه کلیه و سنت الهی در هر زمان و مکان دیگر برای یهود میتواند تکرار شود هر وقت طغیان کنید! من هم ظلم و فساد شما را با عقوبتی سخت پایان میدهم.
از آیه فهمیده میشود که گناه ظلم اجتماعی در دنیا با رفع ظلم مجازات میشود وهم در قیامت به جهنم می روند.
خطوط کلی و سنت های الهی(هر وقت شما برگردید و توبه کنید ما هم رحمتمان را باز خواهیم گرداند-وهروقت استعلا ورزیدید ما ظلم شما را با حکومت جبارانه یا مومنانه پایان می دهیم)





درباره فتنه جدید یهود(تشکیل اسرائیل): چون خداوند می فرمایند: هر وقت طغیان کنید! من هم ظلم و فساد شما را با عقوبتی سخت پایان میدهم.سنت الهی حتمی است و پایان ظلم وفساد یهود واقع شدنی است واگر مسلمانان به آیه (واعتصموا بحبل الله جمیعاو لا تفرقوا)که فرمان به اتحاد می دهد عامل باشند اسلام پیروز است وخود پایانگر فساد یهود در زمان مان خواهند بود و شاید یکی از مصادیق آن بتواند حزب الله باشد. ان شا ءالله.
والحمدلله رب العالمین
منایع و ماخذ:
١- تفسیر سوره اسراء :حضرت آیت الله جوادی املی





